اشعار زیبا ویژه ماه محرم  

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد…بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد…
 
وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشتاین دخترت بهانه بابا گرفت و بعد …
 
ابری سیاه بر سر راهم نشسته بودابری که روی صورت من را گرفت و بعد
 
انگار صدای مادری دلخسته می رسیدآری صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد
 
همراه آن صدا تمامیِّ کودکانذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد
 
هر کس که زنده بود از اهل خیام تومویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد
 
دور از نگاه علمدار لشگرتآتش به خیمه های تو بالا گرفت و بع

ادامه مطلب  

با هم بخندیم 6 + سوتی های ماندگار + صدای ما  

* یه قانونی هم هست که میگه: اصولا وقتی پرنده هم تو کوچه پر نمی زنه خیلی راحت و با یه فرمون در عرض چند ثانیه ماشین رو می بری تو پارکینگ. اما.... امان از اون روزی که کوچه شلوغ باشه :| 
** روزای اولی بود که تو سینماها با افتخار اعلام می کردند: "فلان فیلم... با صدای دالبی سُراند " طرف خیلی جدی برگشت به افراد همراهش در سینما نگاه کرد و گفت: هر روز یه خواننده ی جدید در می آد... دالبی سراند دیگه کیه؟ :|
*** امروز یکی داشت جلوش حرف می زد و سر به سرش می ذاشت و بهش میگف

ادامه مطلب  

مهدی موسوی 1  

به «عین» و «شین» تو چسبیدم از در ِ زندان
که نعش سیمرغی رهسپار «قاف» کنم
به بازجوی گرامی بگو که راحت باش
نشسته ام که در این شعر، اعتراف کنم
 
صدای بمب گذاری ذهن می آید
گرفته اند دهان مرا که لب نزنم
کشیدن ِ ناخن هام روی سیلی هاش
صدای جیغ کشیدن از آدمی که منم
 
به «قاف» می چسبی روی «قبر» گمنامم
در این دیار که بازار مرگ، سکّه شده
به «قاف» می چسبم مثل آن «قناری» که
به دست عاشق سلّاخ! تکّه تکّه شده
 
بله!... و آزادی نام برج معروفی ست!
که واقعیّت، مرد دروغ

ادامه مطلب  

حضرت رقیه س  

امشب شب سوم محرم است. خیلی از مجالس عزاداری امشب از دختر سه ساله امام حسین ع حضرت رقیه سلام الله علیها می گویند. از آنجا که همه عالم ازجمله ما شیعیان مدیون اهل بیت علیهم السلام هستیم حیفم آمد از این باب الحوائج سه ساله مطلبی بیان نکنم.
دختر دارها دیده اند دخترها دوست دارند برای پدرشان کاری بکنند که محبتشان را به پدر نشان بدهند. این دختر سه ساله همیشه برای امام حسین ع سجاده پهن می کرد تا امام نمازش را بخواند ولی غروب عاشورا که سجاده امام را پهن

ادامه مطلب  

ارباب صدای قدمت می آید ...  

 
 از کودکی در دسته های سینه زنی و عزاداری گم می شدم. هنوز هم گم شده آن دسته هایم. محرم که می آید کتیبه های محتشم را بر در دل می کوبم و تا اربعین دلتنگ آن ظهر عطشان می مانم.... اصل در کربلا گم شدن است و به اصل خویش رسیدن.... کاش می شد دوباره در دسته های سینه زنی گم شد. "علیرضا قزوه"مقدمه کتاب " من می گویم شما بگریید"

ادامه مطلب  

دلم  

هر وقت ماه محرم میاد دلم عجیب هوا بر میداره ....
هوای شهر خودم زادگاهم جایی که توش بزرگ شدم درس خوندم و دوست پیدا کردم .
...عاشق حال و هوای اونجام.... تو محرم اونجا و آدماش حال و هواشون به کل فرق میکرد
ولی اینجا نه اینجا انگار خاک مرده پاشیدن همه خشک و بی تفاوتن ....
دوست داشتم اونجا باشم تا صدای دسته و زنجیر زنی روحم رو آرامش بده و منم باهاشون اشک بریزم و....
...چی بگم اینجا باید بشینم یه گوشه و هدفونم بزارم رو گوشم و صدای نوحه و مداحی تمام وجودم رو در بر

ادامه مطلب  

باران چترمان باز است...  

باران بهانه بود تا تو را بیابم و عاشقانه هایم را در زیر چترت رها کنم
چه باران زیبایی میبارد امشب که چترت خانه ام شده
و دستهای گرمت همراه همیشگی ام
باران ببار
زیباتر از همشه
ببار
چترمان باز است
و حالا صدای قدم زدنمان زیر باران شنیدنیست
ما با هم  ریزش برگهای زرد را نگاه میکنیم
صدای خش خش برگها را میشنویم
ما با هم زمستان را تجربه میکنیم
تا با هم به بهار برسیم
باران چترمان باز است
ببار
ببار

ادامه مطلب  

سیدحسن حسینی (باز هم جمعه)  

 
در ظهر بامدادی
صدای حافظانه
از گلوی خسته ی همسایه
و آوار خاطرات آواره:
هنوز در به درم ای گل
و قهوه خانه ها تعطیل!
مهره های تاریخ تیر می کشد
و فقرات جنایت
                          تکثیر می شود!
مهلت عمر اندک است و
                                      بار حادثه بسیار
و دهان سوال های گرسنه
                                         باز به سمت سکوت!
باز هم جمعه
خط درشتی است
زیر سطر غایب نامت
خمیازه ی روزها
چون تازیانه ای بی رحم
روحم را در آغوش می کشد
                   

ادامه مطلب  

بید مجنون  

 
 
یه چیز جدید کشف کردم . نصف سر و صدای باغ ها و پارک ها و جنگل ها و حیاط ها مربوط به صدای پرنده
هاست . معلوم نیست چی میگن که انقدر طولانی میشه  حالا کشف مهم بنده اینه که این عزیزان اصلا
روی درخت بید مجنون نمیشینن چون شاخه هاش خیلی نازکه . خلاصه اومدم کشفم رو اینجا بنویسم تا بعدا
اگه خونم حیاط داشت یا باغ داشتم کلش رو بید مجنون بکارم هم قشنگه هم این کلاغا نمیرن روش حرف مفت
بزنن . احتمالا سکوت مطلق رو میشه تو باغ بید مجنون تجربه کرد.

ادامه مطلب  

به سلامتی...  

سلامتی روزی که من سفید پوشیدم...
 
سلامتی روزی که رفقا مشکی پوشیدن و من حال میکنم با تیریپشون...
 
سلامتی چند تا شونه...
 
سلامتی یه صدای بلند و صدای تکرار جمعیت...
 
سلامتی اشکا...
 
سلامتی خاکا...
 
سلامتی تنهایی زیر خاک...
 
به سلامتی...

ادامه مطلب  

 

اینقدر با خودم حرف زدم کلافه شدم. کله ام پر شده از گلوله های حرف. یبوست کرده به گمانم ...
مثلا می خواستم پیچ هام را باز کنم بدتر گره کور خوردم. دارم قاطی می کنم. همه چیز از شب کنسرت کیتارو شروع شد. وقتی فلوت می زد انگار نی لعبک سحر آمیزی بود که زن خفته درونم را صدا می زد. همانی که سالهاست خوابیده. انگار تلنگر می زد به بلورهای یخ قلبم. وقتی روی طبل می کوبیدند یکی توی سرم فریاد می زد. یک صدایی که سالها بود نشنیده بودم. صدای خودم. صدای گمشده قدیمی خودم. ن

ادامه مطلب  

مجریِ برنامه‌ی تلوزیونی می‌گفت شاید افسرده شده باشم...  

صاحبِ صفحه‌ای که خیلی وقته تازه نشده،صاحبِ جمله‌ای که خیلی وقته منتظر کامل شدن گوشه‌ی دفترچه مونده،صاحبِ خطی که هر روز صدای بوقِ آزادش به هیچ "الو" گفتنی ختم نمیشه،صاحبِ عکسایی که تهِ کشو دومیه پوسیدن،خودِ خودِ خودِ خودمم!!

ادامه مطلب  

خواب سه ساله  

سلام بر کوچکی گام‌هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‌ات
ای اشک‌ها، مبارید در این سیلاب اشک روی زیبایت را نمی‌توانم ببینم، این بغض سنگین که در گلویم مرا خفه می‌کند نمی‌گذارد با تو سخن بگویم، صدای هق هق اجازه نمی‌دهد تا صدای دلنشین و آن نفس‌های آرامت را بشنوم......
 

ادامه مطلب  

پاسخ دندان شکن  

پاسخ دندان شکن
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.
استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای سومین بار هم
کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجاز

ادامه مطلب  

قدر لحظات رو بدون...  

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پذیرفت. شبی پیرزن آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند . اما صبح پیرمرد دیگر هرگز بیدار نشد و آن صدای ضبط شده لالایی هرشب پیرزن شد ... قدر لحظات هر چند سخت کنار هم بودن رو بدانیم ..مادر مثل مداد ميمونه هر لحظه تراشيده شدن و تموم شدنش رو ميبيني...     اما پدر مثل خودکاره . شکل ظاهريش تغيير نميکنه فقط يکدفعه ميبيني ديگه نمي نويسه...تا هستند قدرشونو بدونيم...............

ادامه مطلب  

پاسخ دندان شکن  

پاسخ دندان شکن
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.
استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای سومین بار هم
کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجاز

ادامه مطلب  

9  

 
گفتن را نمی خواهم اما پرسیدنت را چرا...نمی گویم اما بپرس...
زبانت را ساکت کن...گوش های من کر است...
استشمام کن بوی تنهایی ام را...اینجا و آنجا و جای جای همه جا...
حال نگاه کن...فقط نگاه...
بگذار چشمانت بپرسند تا چشمانم ببارند...
زبان بر سر جگر بگذار...
دستانم را لمس کن...آشوب نه...فقط  کمی خلوتم را بر هم بزن...
حال بشنو...گوش هایت را تیز کن...صدای باران را که شنیدی صدای شکستن قفل گلویم را هم بشنو...و دیگر نشنو...
نه...هنوز حرفی نزن...
مرا در آغوش بکش و با سینه ات تپش

ادامه مطلب  

8  

 
دل و دلیل با هم نگنجند
دل خواست و دلیل چمدانش را بست
جبرئیل اولین وحی را با دست چپش نوشت و به او چپاند
و قلبش چپ کرد
و هزاران دلیلش نشت
 
صدای آژیر و وضعیت قرمز
چمدانی با قفل شکسته
و دل با پرچم سفید در این روز های زرد با رگه های نارنجی
 

ادامه مطلب  

دوستت دارم بابای مهربونم...  

خورشيد
هر روز
ديرتر از پدرم بيدار مي شود
اما
زودتر از او به خانه بر مي گردد !
 
دیشب موقع خواب یه لحظه به یادت افتادم دست خودم نبود بغض کردم و چشام پر اشک شد ولی گریه ام بی صدا بود آخه همه به اندازه کافی دلتنگت هستن چرا من بیشتر ناراحتشون کنم،...سعی کردم بغضمو فرو بدم تا صدایی ازش بلند نشه...
به یاد چهره همیشه خندونت افتادم،
دستای بزرگ و کار کرده همیشه گرمت،
صدای مهربونت،
وجود امید بخشت.
یادته کوچولو بودم محکم بوسم میکردی؟
دستمو گاز میگرفتی و مث

ادامه مطلب  

تأثیر شبکه های اجتماعی بر هویت دینی افراد..  

 
ووووو. ..ووووو....
صدایی آشنا برای همه ماها...
صدای ویبره...صدایی که از نیمه شب به بعد صدای غالب شب است!اما این ویبره این روزا داستان های دیگه ای هم مشمول خودش کرده...ویبره دیگه فقط موبایل های ما رو نمیلرزونه. ..جدیدا فرهنگ، ارزش ها، اعتقادات، آداب و رسوم و قومیت ها و هزار چیز دیگه ما هم در حال لرزیدن هستن...♥•٠·الان وقتشه که نه تنها موبایل که خیلی چیزها رو از حالت ویبره دربیاریم. ...یادمون باشه لرزش اعتقاداتمون یعنی لرزش دلی که به خدا سپردیم...
 

 

ادامه مطلب  

وقتی  

وقتی سرت برروی شانه هایم  بود،دستانم درون موهایت بود
آرامش رااز صدای تپشهای قلب مهربانت حس
میکردم .حس میکردم دیگرتاابد مال منی،
همانطورکه تو حس میکردی من مال توام.
دلت میخواست یک سکوت
عاشقانه بین ما باشد،دلم میخواست  این سکوت همچنان پابرجاباشد.
دلت میخواست همیشه سرت برروی
شانه هایم باشد،دلم میخواست شانه هیم تاهرزمان که بخواهی دراختیارتوباشد .
دلت میخواست باورمیکردی که
رویانیست ،دلم میخواست همچنان درون رویاهایت باشم
رویایی مثل وافع

ادامه مطلب  

فایل صوتی نوحه ی شیرین شمامه ی نوبرم / با صدای زنده یاد لرنژاد  

به بهانه ماه محرم
فایل صوتی نوحه ی شیرین شمامه ی نوبرم / با صدای زنده یاد لرنژاد
 

انديشه قصرشيرين به نقل از سايت بلوط : صدای ماندگار حشمت الله لرنژاد و سوز غریبی در این نوحه ثبت گردیده همراه با واژه هایی صمیمی و آشنا دست به دست هم داده اند که این نوحه را به عنوان یکی از میراث های معنوی کُردی در کرماشان جاودانه کنند:
برای شنیدن نوحه روی فایل کلیک کنید :
shirinshamama.mp۳  
 
شیرین شمامه ی نوبرم رووله لای عه لی لای
خه لتان وه خیون ئه ی ئه سغه رم  ڕووله لا

ادامه مطلب  

روز " بسیار حساس " برای دانشجو معلمان  

 
 
 
 
به گزارش وبسایت دانشجو معلمان نجف آباد به نقل از فارس ،فانی وزیر آموزش و پرورش در اجلاس روسای آموزش و پرورش مناطق کشور با اشاره با اهمیت کارورزی در دانشگاه فرهنگیان و تمایز این دانشگاه با سایر دانشگاه ها ؛ گفت
 
روزی که دانشجومعلم وارد مدرسه می‌شود روز بسیار حساسی است و برخورد با وی باید حساب‌شده باشد، چرا که باعث علاقمندی یا بیزاری او نسبت به شغلش می‌شود
 
وی اظهار داشت: راه تحول در آموزش و پرورش از معلم می‌گذرد و تحول در سازمان، ت

ادامه مطلب  

 

 فانی : با هم قرار را بگذاریم که در مهری که پیش رو است، بتوانیم ازفارغ التحصیلان شما استفاده کنیم
 
 
دکتر علی اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش در جلسه مشترک با سرپرست و معاونان دانشگاه فرهنگیان با بیان اینکه آموزش و پرورش با کمبود نیرو مواجه است گفت
 
 سرمایه‏ گذاری جدی در این دانشگاه صورت گرفته و از طرفی به دلیل کمبود نیروی انسانی فشار زیادی تحمل می کنیم . مهر ماه امسال  با کمبود نیروی انسانی به ویژه در دوره ابتدایی مواجه خواهیم شد به همین دلی

ادامه مطلب  

کمکم کن  

بذار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره / عاشق مرگه که شاید توی دست تو بمیره
 
صدای شکستن قلب منو همه شنیدن اما تو به روی خودت نیار .... بذار بشکنه .... تو از همه بهتر می دونی قلب من عاشق تو بود ... بهت گفتم تو بری می میرم ... باورم کن واقعا دارم میمیرم ...
کمکم کن ... نذار اینجا بمونم تا بپوسم....
تو دلت از سنگ نیست ... اینو میدونم اما چرا داری میری از پیشم؟ دارم میمیرم...
شاید یکی ، یه جا ، تونسته چشماتو ببنده روی من ! منو ببین دارم غرق میشم
مسخ عشق تو شدم !
کمکم

ادامه مطلب  

برای بهترینم 137  

خزان است...
می خواهم کنار درختان مغموم و عریان
که لبالبند از حسرت بهار
دراز بکشم
و از عطر تنت ترانه بگویم به گوششان
نقش "تو" را به خیال انگیزترین صورت ممکن بکشم
و باران را ببارم میان این همه نداشتن هایم از "تو"
که صدای خش خش برگ های یتیم
نماز قامت پیر چنار کهن سال را نشکند...
خزان است...
و من هنوز هم منتظرم که باران ببارد
و "تو" مرا به زیر چتری مهمان کنی
اگرچه در سکوت...
 
+من به مهمانی یک بغض زیر چتری پر از عطر بودنت دلتنگم...

ادامه مطلب  

 

 میخورم ب سلامتی خدا ... ک ارزوهامو جلوی چشام پرپر کرد  ک عظمتشو نشونم بده ... خیلی قشنگ!! حواست هست خدا؟ هروقت صدای شکستن خودمو شنیدم گفتم باشه منم خدایی دارم ... حواست هست خدا؟ از بچگی تا الان هروقت زمین خوردم و  ب سختی پاشدم ی جمله شنیدم "غصه نخور خدا بزرگه" .......... حواست هست خدا؟ حواست هست هر روز باهات دردودل میکنم؟ حواست هست غصه هام دارن سنگینی میکنن؟ خواست هست خیلی وقته چشام بارونیه؟ حواست هست نفس کم اوردم؟ خدایا نفس میخوام حواست هست؟

ادامه مطلب  

 

میدونید کسی که زیاد الکل مصرف میکنه و زیاد سیگار میکشه مجبوره زیاد تف کنه واسه همین اینجا تا دلتون بخواد کف زمین مزین به این آثار هنری است که به خاطر سردی هوا زود به زود پاک نمیشن و خیلی وقتا صدای زیبای خخخخخخخ تف رو میشه از همه جا شنید.

ادامه مطلب  

رزق شب دوم؛ شب ورود کاروان ابی عبدالله به صحرای کربلا می‌آید  

از ره کاروانی از غریبی پیچیده فریاد و فغانی از غریبی
آری همان صحرای میقات است اینجا میعاد دیدار و ملاقات است اینجا
مردان همه در فکر کوچی آسمانی مست از شراب ناب عمر جاودانی
با پیر خود عهد وفاداری ببستند پیوند خود با عالم فانی گسستند
مستند و شاد از باده‌ی پاک بهشتی سر خوش در این وادی، در این خاک بهشتی
اما خدایا رحم کن بر حال زینب کس نیست آگه از غم و احوال زینب
دیده‌است زینب در ازل تقدیرها را دیده‌است رقص شوم این شمشیرها را
می‌داند این صحرا پر

ادامه مطلب  

پیام تسلیت خورشید ولایت درباره مجاهد خستگی ناپذیر  

 
 
آیت‌الله مهدوی‌کنی همواره در موضع یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد
 به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در پی ارتحال عالم مجاهد و پارسا حضرت آیت الله مهدوی‌کنی رضوان الله علیه، رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیتی، با اشاره به نقش‌آفرینی شجاعانه این یار صادق و وفادار امام بزرگوار در همه عرصه‌های مهم کشور، تأکید کردند: این انسان بزرگ و پرهیزگار، همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و ی

ادامه مطلب  

چند روز  

آقا نیستید ببینید تو این چند روزی که برگشتیم خوابگاه چه اتفاقهایی که نیفتاده....
سست عنصر گروهمون که به دار فانی شتافت....بعله درسته...زهرا خانوم هم مزدوج شدن....اون که هیچ.....سحر خانوم هم در شرف ازدواجن.......بهلللللللللللللله.....
نفر بعدی حنانه باشه صلوات....
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم اجمعین
اینجا کل بحثامون(فعلا)حول محور غسم(اینا رمز چند اسم خاصن)میچرخه و ماشا ا...یه سره تو فکرشونیم.....خدا مارو به راه راست هدایت کنه.....
دیشب ب

ادامه مطلب  

همچنان که تیرگی بال می گستراند، پیمان بستیم تحولی بزرگ ایجاد کنیم*  

امروز یادم آمد چقدر طی این سالها باور هایم عوض شده اند. آخر دیشب خواب گذشته ها را دیدم. خوابی که اگر چند سال پیش می دیدم خوشحالم می کرد.. زمان بعضی آدم ها را مثل خمیر شکل می دهد، ولی بعضی دیگر مثل سنگ تکان نمی خورند. نمی دانم باید از این خمیر بودن خرسند باشم یا نه.امشب فهمیدم دیگر دوست ندارم موقع شام خوردن صدای تلویزیون باشد تا احساس کنم خانه ساکت و خواب آور نیست. فهمیدم همان سکوت یا جمله های تصادفی و کوتاه یا طولانی، همان صدای جیرجیرک که از پنجر

ادامه مطلب  

ف.ف.د  

نه آب را ملامت کنم  و نه خویشتن را
نه گل را و نه برگهای وارونه اش را که سوغات شب در یخ پاییز وصله ای ناجور است
تنها تو را ملامت کنم تنها تو را
چشمهایت و اینک رویاهایت
خاطره ای سرد با صدای باد
آوازی نیست در شهر من
و جهانی که سراسر تو را می خواند در حکمت نور
و یادت
چه باوفاست که اینچنین بی تابم می کند
و خوب میدانم که سکوت شب وسوسه جزر و مد توست
 

ادامه مطلب  

 

حالم خرابه... 
حال خراب یعنی شبات گریه باشه 
یعنی یکم که تنها بشی وقتی از شلوغی دانشگاه
و آدما فاصله گرفتی بغض کنی 
حال خراب یعنی همین ماه غم انگیز 
یعنی خوابیدن با صدای تعزیه
و حسرت خوردن برای اینکه اونجا نیستی 
حال خراب یعنی حال من 
یعنی تا چشم باز نکردی اشکات بریزه 
حال خرابم یه زار زار گریه میخواد 
اون شب جمعه تو مشهد رو میخواد که.
بعد دعای کمیل وقت روضه خوندن
سر بذاری رو زانو و فقط گریه کنی... 
حال خراب من کربلا میخواد 
هیچ سالی اینجوری نبو

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ های گله گرگ،گردان،ماهواره با صدای حامد زمانی و امام رضا (ع) 2 با صدای حامد زمانی و عبدا  

دانلود آهنگ اما رضا(ع) 2 با صدای حامد زمانی و عبدالرضا هلالی
بعد از کار فوق العاده و تاثیر گزار «امام رضا(ع)» که سال گذشته در ماه مبارک رمضان پخش شد.اینبار و در سالروز ولادت امام هشتم دومین همکاری حامد زمانی و عبدالرضا هلالی با نام «امام رضا(ع)۲» شکل گرفته است.
شاعر این اثر سعید پاشازاده بوده و تنظیم آن نیز بر عهده امیر جمالفرد قرار گرفته است.
لینک دانلود:
دانلود با حجم ۱۴ مگابایت
 
دانلود آهنگ ماهواره با صدای حامد زمانی
خواننده و آهنگساز:حامد

ادامه مطلب  

صدای پای محرم  

ازچیست که عالم همه جا طوفانی است      شد رعد دگر سماء دل بارانی است
 
گویا خبر آمدکه محرم شده باز                   کاین ماتم عز وشرف انسانی است
                                                                                     مصطفی پورزارع

ادامه مطلب  

زیبا! تو به کدام آئینی؟ ...  

به تماشا نشسته ام
و زبانم را بسته ای
رودخانه در برابرم
دوستان تشنه ام پشت به رودخانه به دنبال آب ...
اما نمی توانم صدایشان کنم
تو مرا لال آفریده ای ...
زیبا!
تو به کدام آئینی؟
که در آن 
سوزاندن سراپای کسی که زبان فریاد ندارد عدالت است؟ ...
من به کدام آئینم؟
که عاشق تو بودن
اصل و فرع و واجب و مستحب من است؟
"هوالاول والآخر و الظاهر و الباطن" ...
 
"ای وای که با کس نتوان گفت سخن
ای وای به من وای به من وای به من"
 
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست- صدای آسمانی

ادامه مطلب  

مهدی ...  

عشقم اگه واسه دخترای دانشگاه مثلا خ شیخ ویسی اینا ،گاهی بهت میگم ... ب خدا شوخی می کنم ، ازاین بابت ها  
بهت اعتماد کامل دارم ...
اما بازم تو مختاری !!! حتی اگه بخوای هر دختری رو  دوستش داشته باشی ... حتی اگه دیگه دوستم نداشته باشی ...!!
حسودیم میشه !!! اما ، بازم مثل همیشه دوستت دارم ...
مهدی نخندی ها...
با اینکه ظهر دیدمت اما دلم خیلی خیلی برات تنگ شده!!
یعنی تا شنبه طاقت میارم؟؟
میدونی دلم میخواد  با بوس تو روی گونه هام خواب به چشام بیاد و توی بغل تو ، آرو

ادامه مطلب  

کربلا یعنی...  

کربلا یعنی فغان و زمزمه خنجر و هنجر نگاه فاطمهکربلا یعنی که تیـغ وُ جسم یار یک هزار و نهصد و پنجاه بارکربلا یعنی عطش یعنی شرار خیمه و طفلان در حال ِ فرارکربلا یعنی سراپا عشق و شور گه به نیزه ، گاه در کنج تنورکربلا یعنی که نیلی روی ماه صورت طفلان و سیلی آه! آه !کربلا یعنی که حق در سلسله پاسخ اشک یتیمان هلهلهکربلا یعنی که در بازارها کعبه اما کعبهء آزارهاکربلا یعنی که آیات ِ حکیم یک زن و هفتاد وُ دو داغ عظیمزن مگو زهرای ثانی بود او در حسین ِ خویش ف

ادامه مطلب  

دانشجو  

صدای من رو هم اکنون با تنی خسته و له از دانشگاه برگشته میشنوید
نمیدونم تنبلی گرفتم یا واقعا سوژه ای ندارم که بنویسم واقعا نمیدونم
حوصله فکر کردنم ندارم
شما فکر کردید توی عالم خیالتون بهم بگید!
چون کامنتینگ همچنان بسته اس!
هر چی هم گفتید خودتونید!
 

ادامه مطلب  

شروع زندگی مشترک این زوج جوان در کامیون  

 
سجاد میری راننده کامیون 33 ساله سیستانی است که در روستای محمدآباد شهرستان کردکوی استان گلستان زندگی می‌کند. سجاد به دلیل شرایط شغلی‌اش کامیون را خانه دوم خود می‌داند و به همین جهت او و همسرش زندگی مشترکشان را در کامیون آغاز کردند. این اتفاق گرچه در نوع خود جالب است اما جالب تر این خواهد بود که از خدا بخواهیم تا در فراسوی جاده زندگی، همواره سلامتی، شادکامی و خوشبختی را نصیب این زوج جوان نماید.

ادامه مطلب  

مهدی محمد علی خانی  

یه پسری دارم تو کلاس ؛ شیرین زبونحرفاش مثل باقلوا شیرین اما امروز یه حرفی زد , اصلا موووووووووووووووووندم ...هر روز زنگ تفریح که میشه ، باید با التماس و دعوا و زور همه ی بچه ها رو کلاس بیرون کنم و موقعی که زنگ تفریح تموم میشه ؛ بازم باید با التماس و دعوا و زور تو کلاس نگهشون دارم .امروز زنگ تفریح دوم شد . طبق معمول بیرونشون کردم . مهدی و چند تا از بچه ها هنوز توی کلاس داشتند معطل می کردند که به بهانه ای بیرون نرن.همین موقع صدای آقا مدیر توی سالن پ

ادامه مطلب  

سلامتی روز اخر زندگیم......  

 
 
 
 
سلامتی روزیکه من سفید پوشیدم...
رفیقا مشکی پوشیدن و من حال میکنم با تیریپشون...
 
سلامتی اون چندتاشونه که تابوت نحسه من رو شونه هاشونه...
 
سلامتی یه صدای بلند و صدای تکرار جمعیت...
 
سلامتی صدای صوت قرآن یه بینوا...
 
سلامتی اشکا...
 
سلامتی خاکا...
 
سلامتی سنگا...
 
سلامتی دل کندنا...
 
سلامتی بغض کردنا...
 
سلامتی تنهایی زیر خاک...
 
سلامتی روزیکه نیستم...
 
سلامتی روزیکه رفیقا فراموشم میکنید...
 
سلامتی روزی ک هیچ یادوخاطری ازم تو ذهن اطرافیام نم

ادامه مطلب  

صدای انفجار مین تا تهران رسید  

هفت کودک مهر ماه سال گذشته (1392) حین بازی در روستای نشکاش شهرستان مریوان واقع در استان کردستان بر اثر انفجار مین، از ناحیه دست، پا ، چشم ، صورت و سر زخمی که شش نفر از آنان برای مداوا به تهران منتقل شده اند.نامبرده در ادامه با اشاره به وقوع حادثه انفجار مین در 26 مهر ماه سال گذشته در روستای مزبور گفت: وقوع این انفجار ناشی از مین های بجا مانده از جنگ تحمیلی ایران و عراق بود.این وکیل با بیان این که این کودکان در زمان جنگ ایران و عراق به دنیا نیامده بو

ادامه مطلب  

 

شهید تو از پاکی می گویی و من از چه بگویم؟
 
 
تو از عفت کلام و نگاه در جبهه می گویی و من از فحاشی چشم چرانی در زمان حال!
 
 
 
تو از صدای قرآن در شب عملیات می گویی و من از صدای رپ گوشی جوانان!
 
 
 
تو از حیا و عفاف می گویی و من از بی حیایی و شکستن حریم محرم و نامحرم!
تو از تیری که بخاطر خدا بر روی قلبت نشست می گویی ومن از تیر گناهی که از شیطان به سر و چشم و قلب ها می خورد!
 
و در آخر باید بگویم
 
شهدا شرمنده ام

ادامه مطلب  

صدای پای کاروان کربلا می آید...  

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبــری سلام الله علیها
 
فقط ز نرگس چشمت نگاه می خواهم       به قدر یک ، دو ، سه لحظه پناه می خواهم              شبیه برکه ی کوچک که دور افتاده است       برای قاب دلم عکس ماه می خواهم              میان راه وصالت همیشه سر گردان       شب چهلم عهد است ، راه می خواهم!              صدای ماه محرم به گوشها خورده است       ز دست های تو شال سیاه می خواهم              دم محرم و آقا کمی دعایم کن...       دعای خیر و کمی سوز و

ادامه مطلب  

حرف گوش کن :)  

از قوانین کلاس تکواندومون سایلنت بودن گوشیه. چند باری پیش اومده بود که گوشی فاطمه جون زنگ خورده بود که با یه ببخشید و استاد باید جواب بدم سرش هم اومده بود. امروز داشتیم رو میت تکنیک می‌زدیم که صدای گوشی به گوش رسید و چشمتون روز بد نمیبینه مال فاطمه جون بود. ولی این بار مث دفعات قبل نشد. آخه یه حرف یه بار میگن... چوب انار نداشتیم چون فنس از باشگاه جابجا شده منتظر واکنش استاد بودیم که حالا که چوب نداریم تنبیه چیه که استاد گوشی رو گرفت و رفت سمت سطل

ادامه مطلب  

346 روزاز رفتنت میگذرد من هنور با کلمه خدا بیامرزه دل لعنتیم میلرزد...  

دلش حضور چشم هایت را طلب می کند...
یادش بخیر ... همین چند روز پیش ... چقدر آرام بودیم اینجا کنار هم...
 
و حالا طوفان بی قراری ست که
دارد...بیشتر دلم را از جا می کند....
فردا امتحان دارم ... نمی دانم روی برگه چه بنویسم...
 
بی قراری هایم را ... خواستن هایم را...
نمی دانم...فقط یک دل سیر آسمان می خواهم ... پرواز تا ملائک...
 
آنجا که دیگر دغدغه های زمینی مثل صدای جیر جیرک ها روی اعصابم قدم نزند....
امشب فقط تو می دانی حال خراب دلم را...
 
فقط تو و خدایمان.. که مدتی

ادامه مطلب  

حالا یکم بریم تو اب وهوای بارون.................................................  

 
ببار ای باران ...ببار که چتری بر روی دلم نخواهم گرفت ببار که شاید اندکی از داغ این دل سوخته بکاهیببار که ویرانه دل من سقفی ندارد که از قطرات سردت ایمن باشدببار که خانه دلم بسی تشنه و ملتهب استببار که شاید اندکی غبار غم را از دل تیره ام بزداییببار و سیلی به پا کن و دل مسکین و گوشه نشین مرا با خود ببر ...ببار ای باران ...ببار که از بارش تو من شادمببار که عطر تو را می طلبمببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کم

ادامه مطلب  

پاییز عاشق من  

 
پنجره ایت را باز کن...
جیره ی شهریورت دارد به اتمام می رسد،
هوا دلش هوای عاشقی کردن میخواهد،
هوا دلش قدم زدن روی برگ ها را می خواهد،
از قدم زدن کنار ساحل خسته شده است...
 
بگذار باد پاییزی بر طره ی موهایت بوزد،
اجازه ده که باران پاییز وجودت را خیس کند،
نترس...
چتر لازم نیست...
اعتماد کن.
خودت را به باران بسپار،
دستانت را باز کن،
سرت را رو به آسمان نگاه دار،
بگذار قطرات باران خیسی چشمانت را بشوید،
نفس بکش.. در میان پاییز نفس بکش
بس است گرما، بس است بی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1